-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 16:21
ادانم، نفسم، عزیز دلم، یکی یه دونه من، از هیجان و خوشحالی زیاد مجبور شدم اینجا پناه بیارم و شروع به نوشتن کنم. نمی دونی چه ذوقی دارم. یکی بهترین روزهای زندگیمه. روز تولدت با ارزش ترین و جاسنگین ترین روز عمرمه. نفسم عشقم دارم دیونه میشم استوریاتو می بینم عکسای جدید وای که دیونه میشم وقتی عکس جدیدی از...
زادروز یگانه اسطوره عشق و محبت و صفاست...!
-
تاریخ: 1401/4/11 ساعت: 9:49
عزیزترینم، بانوی زیبا و محبوب من، زادروزت شادباش
ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت / با درد صبر کن که دوا میفرستمت
-
تاریخ: 1399/1/17 ساعت: 18:01
خداروشکر، خداروشکر، خداروهزار مرتبه شکر، مهربانم، آرام جانم، عزیزترینم، بهترینم، خداروشکر، همین الان توی اینستا دیدم که عکس گذاشتی و لبخند می زنی، دیوانه شدم، مست، فقط دارم اشک میریزم و این سطرها رو ت
به نخواستن دلم آروم نمیگیره
-
تاریخ: 1398/12/4 ساعت: 12:36
هنوزم چشمای تو، مثل شبای پر ستاره ستهنوزم دیدن تو، برام مثل عمر دوباره ستهنوزم وقتی می خندی، دلم از شادی می لرزههنوزم با تو نشستن، به همه دنیا می ارزهاما افسوس تو رو خواستن،دیگه دیره؛ دیگه دیرهاما افس
ترنم صدایت، نجوای همه ی عاشقانه های عالم است از ازل تا به ابد
-
تاریخ: 1398/12/4 ساعت: 12:36
از نوایش مرغ دل پران شدیوز صدایش هوش جان حیران شدیچی بنویسنم؟ چی بگم؟ چه طور توصیف کنم احساساتمو...؟ چه کسی می تونه حال منو بفهمه؟ چه کسی می تونه درک کنه که چی کشیدم؟ مهربونم، آروم جونم، عزیزترینم، زی
کلمات راز مرا می دانند
-
تاریخ: 1398/12/4 ساعت: 12:36
نمی خواستم این عشق را فاش کنم!ناگاه به خود آمدم دیدم همه کلمات راز مرا میدانند!!این است که هر چه می نویسمعاشقانه ای برای “تو” می شود.
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود...
-
تاریخ: 1398/12/4 ساعت: 12:36
درست بعد از سه سال و شش ماه و نوزده روز، امروز صبح دوباره چشمان زیبا و دلربایت خیره به چشمانم شد.مهربانم، اصلا فکرش را هم نمی کردم به ناگاه ببینمت. حول شدم. دلم نمی خواست بفهمی آنجا ایستاده ام. فکر می
امرداد
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:31
ثانیه به ثانیه مرداد را بی تابانه نفس می کشمتا به روز میلادت برسم...
چه فرخنده شبی...
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 4:28
عزیزتر از جانم آرام جانم زادروزت شادباش مهربانم همین الان از سرکوچه تان برگشتم و این سطور را می نویسم. آمدم و ایستادم وکلی از خاطرات روزهای تولدت را که با هم بودیم مرور کردم. روزهایی که دیگر هیچگاه تک
ببخش مرا
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 4:28
صدای روح نوازت همچنان در وجودم طنین انداخته ببخش که زود قطع کردم بغضم ترکید بغضی که از سر شوق بود و حسرت طنین صدای دلنشینت در تاروپود وجودم همچنان جاری است ای کاش صدایت را بیشتر می شنیدم ای کاش قطع نمی کردم ای کاش...
کاش آینه بودم...
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 4:28
کاش آن آینه ای بودم من که به هر صبح ترا می دیدم می کشیدم همه اندام تو را در آغوش سرو اندام تو با آن همه پیچ آن همه تاب ! آنگه از باغ تنت می چیدم گل صد بوسه ناب... "حمید مصدق "
تا باد چنین بادا...
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 4:28
ای باد، بوی یار بدین مبتلا رسان / در چشم من ز خاک درش توتیا رسان گر هیچ از آن طرف گذری افتدت، ز من / خدمت xadبر و سلام بگوی و دعا رسان ما چون نمی رسیم بدان آرزوی دل / یارب، تو آرزوی دل ما به ما
باشکوهترین روز زندگیم
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 1:14
ادانم نفسم عزیزم همه کسم عشقم امیدم همه ی زندگیم قشنگترين بهونه ی زنده بودنم همه ی وجودم زیباترین و مهربونترین بانوی رورگار؛ تولدت مبارک! امیدوارم همیشه هرکجا هستی شاد و سرحال و سرزنده سلامت و تندرست وموفق باشی. بهترینم عزیز دلم مهربونم خیلی دوست دارم هر لحظه و ثانیه دعا میکنم دلت شاد باشه و توزندگی...
همچنان مشغولم ...
-
تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 5:41
به دوست داشتنت مشغولم...همانند سربازی که سالهاست در مقری متروکه بی خبر از اتمام جنگنگهبانی می دهد! + نوشته شده در پنجشنبه سوم تیر ۱۳۹۵ساعت 13:16 توسط بیداد |
فراموشی؟؟؟!!!!
-
تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 5:41
گفته بودم؛فراموشی زمان میخواهداشتباه بودفراموشی زمان نمیخواهدفراموشیدل میخواستکه آن هم پیش تو ماند ...! + نوشته شده در شنبه پنجم تیر ۱۳۹۵ساعت 15:40 توسط بیداد |
سرمست و غزل خوانم...
-
تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 5:41
بانوی خوبم! عزیز دلم، مهربانم، بهترینم، بانوی زیبا و مغرور من! میلادت، میلاد همه ی خوبی هاست میلاد عشق است میلادت مبارک ادانم... آرام جانم... + نوشته شده در شنبه سی ام مرداد ۱۳۹۵ساعت 4:11 توسط بیداد |
برای روز میلادت تفالی به حافظ زدم که گفت؛
-
تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 5:41
درد ما را نیست درمان الغیاث هجر ما را نیست پایان الغیاث دین و دل بردند و قصد جان کنند الغیاث از جور خوبان الغیاث در بهای بوسهای جانی طلب میکنند این دلستانان الغیاث خون ما خوردند این کافردلان ای مسلمانان چه درمان الغیاث همچو حافظ روز و شب بی خویشتن گشتهام سوزان و گریان الغیاث + نوشته شده در شنبه سی ا...
اگه دیر شد، ببخشید!
-
تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 5:41
عزیز دلم! قصدم بر این بود که راس ساعت 12 برات پیام تبریک بزارم ولی متاسفانه نتم قطع بود تا الان صبر کردم و بالاخره موفق شدم، خیلی خوشحالم امروز یکی از بهترین روزای زندگیمه، گرچه کنارت نیستم اما مست و غزلخوان این روز رو جشن می گیرم، میرم همونجایی که شب تولدت تنهایی یه کیک گرفتیم و دوتایی جشن تولد گرف...
راستی یادم رفت بگم؛
-
تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 5:41
برات کلی کادو خریدم البته که ناقابله، فقط نمیدونم چطوری به دستت برسونم، ولی بالاخره یه راهی پیدا می کنم! این دیونه تا ابد عاشقانه عاشقته... خیلی دلم برات تنگ شده، یکسال شد که فقط به عکسات خیره شدم! امیدوارم اینارو بخونی... + نوشته شده در شنبه سی ام مرداد ۱۳۹۵ساعت 4:28 توسط بیداد |
و کلافگی امروز در نبود تو...
-
تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 5:41
نمیخواستم با گفتن تولدت مبارک چیزی رو برای خودم یاداور بشمبهترین روزهای عمرمولی میشه ولی شدچون هیچوقت این روز رو فراموش نمیکنموکلافگی امروز رو در نبود تو + نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۹۶ساعت 22:54 توسط بیداد |