خرید بک لینک

ادانم، نفسم، عزیز دلم، یکی یه دونه من، از هیجان و خوشحالی زیاد مجبور شدم اینجا پناه بیارم و شروع به نوشتن کنم. نمی دونی چه ذوقی دارم. یکی بهترین روزهای زندگیمه. روز تولدت با ارزش ترین و جاسنگین ترین روز عمرمه. نفسم عشقم دارم دیونه میشم استوریاتو می بینم عکسای جدید وای که دیونه میشم وقتی عکس جدیدی ازت می بینم. نفسم بند میاد. اما یکی از استوریا بدجور حالمو گرفت. و فکر کنم قضیه رفتنت جدیه. نمی دونم خدا به داد برسه ولی اصلن نمی تونم یه لحظه هم بهش فکر کنم. وحشتناکه برای من . من تا اینجا هم فقط به خاطر اینکه می تونم نزدیکت بیام و انرژی بی کرانت رو بگیرم زنده موندم. به هر صورت نمی خوام با این حرفا این روزو خراب کنم. اصلن فعلا بهش فکر نمی کنم. دلم میخواد فریاد بزنم. برقصم. پایکوبی و سماع کنم. عاشق این روزم. عاشق توام که تمام وجودمی. نفسمی. عشقمی. همه روح و روانمی. اصلن من یعنی تو. هیچ چیز از خودم دیگه برام نمونده. همه چیز در من به هیات تو دراومده. ساختار فکری و ذهنی و روحی و روانیم ذره ذرهاش از فکر و یاد و حس و مهر تو برخورداره. چقدر خوب شد که عاشق شدم. چقدر خوب شد همه فکر و ذکرم شدی. چه قدر خوب که دارمت. چقدر خوب که نزدیکم هستی و می تونم شبا بیام سرکوچتون همچنان بهایستمو تو خیالم درآغوش بگیرمت و حظ کنم. نفسم من بی تو هیچم. اصلن وجود نخواهم داشت. تمام هویت و شخصیت و نگرش و جهانبینی من مبتنی بر وجود و حضور توست. این حرفا حرف یه پسر بچه ۱۵ساله نیست. حرف یه مردی که در آستانه چهل سالگیش قرار داره. و هرروز بیشتر و بیشتر آتیش عشق تو درونش شعله ور میشه و سرمستتر از قبل تو فضایی نفس می کشه سراسر آکنده از عطر توست. بدون یادت، بدون اسمت، بدون خاطرات شیرینت، قدم از قدم نمی تونم بردارم.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما قربانی تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 16:21

عزیزترینم، بانوی زیبا و محبوب من، زادروزت شادباشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما قربانی تاريخ: شنبه 11 تير 1401 ساعت: 9:49

خداروشکر، خداروشکر، خداروهزار مرتبه شکر، مهربانم، آرام جانم، عزیزترینم، بهترینم، خداروشکر، همین الان توی اینستا دیدم که عکس گذاشتی و لبخند می زنی، دیوانه شدم، مست، فقط دارم اشک میریزم و این سطرها رو تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما قربانی تاريخ: يکشنبه 17 فروردين 1399 ساعت: 18:01

هنوزم چشمای تو، مثل شبای پر ستاره ستهنوزم دیدن تو، برام مثل عمر دوباره ستهنوزم وقتی می خندی، دلم از شادی می لرزههنوزم با تو نشستن، به همه دنیا می ارزهاما افسوس تو رو خواستن،دیگه دیره؛ دیگه دیرهاما افسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما قربانی تاريخ: يکشنبه 4 اسفند 1398 ساعت: 12:36

از نوایش مرغ دل پران شدیوز صدایش هوش جان حیران شدیچی بنویسنم؟ چی بگم؟ چه طور توصیف کنم احساساتمو...؟ چه کسی می تونه حال منو بفهمه؟ چه کسی می تونه درک کنه که چی کشیدم؟ مهربونم، آروم جونم، عزیزترینم، زیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما قربانی تاريخ: يکشنبه 4 اسفند 1398 ساعت: 12:36

نمی خواستم این عشق را فاش کنم!

ناگاه به خود آمدم دیدم همه کلمات راز مرا میدانند!!

این است که هر چه می نویسم

عاشقانه ای برای “تو” می شود.

برچسب: نویسنده: نیما قربانی تاريخ: يکشنبه 4 اسفند 1398 ساعت: 12:36

درست بعد از سه سال و شش ماه و نوزده روز، امروز صبح دوباره چشمان زیبا و دلربایت خیره به چشمانم شد.مهربانم، اصلا فکرش را هم نمی کردم به ناگاه ببینمت. حول شدم. دلم نمی خواست بفهمی آنجا ایستاده ام. فکر میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما قربانی تاريخ: يکشنبه 4 اسفند 1398 ساعت: 12:36

ثانیه به ثانیه مرداد را بی تابانه نفس می کشم

تا به روز میلادت برسم...

برچسب: نویسنده: نیما قربانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:31

عزیزتر از جانم آرام جانم زادروزت شادباش مهربانم همین الان از سرکوچه تان برگشتم و این سطور را می نویسم. آمدم و ایستادم وکلی از خاطرات روزهای تولدت را که با هم بودیم مرور کردم. روزهایی که دیگر هیچگاه تکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما قربانی تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 4:28

صدای روح نوازت همچنان در وجودم طنین انداخته

ببخش که زود قطع کردم

بغضم ترکید

بغضی که از سر شوق بود و حسرت

طنین صدای دلنشینت

در تاروپود وجودم همچنان جاری است

ای کاش صدایت را بیشتر می شنیدم

ای کاش قطع نمی کردم

ای کاش...

برچسب: نویسنده: نیما قربانی تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 4:28

کاش آن آینه ای بودم من

که به هر صبح ترا می دیدم

می کشیدم همه اندام تو را در آغوش

سرو اندام تو با آن همه پیچ

آن همه تاب !

آنگه از باغ تنت می چیدم

گل صد بوسه ناب...


"حمید مصدق "

برچسب: نویسنده: نیما قربانی تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 4:28

ای باد، بوی یار بدین مبتلا رسان / در چشم من ز خاک درش توتیا رسان گر هیچ از آن طرف گذری افتدت، ز من / خدمت xadبر و سلام بگوی و دعا رسان ما چون نمی رسیم بدان آرزوی دل / یارب، تو آرزوی دل ما به ما ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما قربانی تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 4:28

ادانم نفسم عزیزم همه کسم عشقم امیدم همه ی زندگیم قشنگترين بهونه ی زنده بودنم همه ی وجودم زیباترین و مهربونترین بانوی رورگار؛ تولدت مبارک! امیدوارم همیشه هرکجا هستی شاد و سرحال و سرزنده سلامت و تندرست وموفق باشی. بهترینم عزیز دلم مهربونم خیلی دوست دارم هر لحظه و ثانیه دعا میکنم دلت شاد باشه و توزندگیت موفق باشی و در اوج قله های موفقیت بدرخشی... + نوشته شده در سه ادامه مطلب

برچسب: باشکوهترین,زندگیم, نویسنده: نیما قربانی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 1:14

به دوست داشتنت مشغولم...
همانند سربازی که
سالهاست
در مقری متروکه
بی خبر از اتمام جنگ
نگهبانی می دهد!

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم تیر ۱۳۹۵ساعت 13:16 توسط بیداد |

برچسب: همچنان,مشغولم, نویسنده: نیما قربانی تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 5:41

گفته بودم؛
فراموشی زمان میخواهد
اشتباه بود
فراموشی زمان نمیخواهد
فراموشی
دل میخواست
که آن هم پیش تو ماند ...!

+ نوشته شده در شنبه پنجم تیر ۱۳۹۵ساعت 15:40 توسط بیداد |

برچسب: فراموشی؟؟؟, نویسنده: نیما قربانی تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 5:41

صفحه بندی